829
در این عالم یکی مسجد یکی میخانه میسازد
بلی در خورد همّت هرکسی کاشانه میسازد
خوشا بر حال مهمانی که با بسیاری نعمت
دلش با نعمت دیدار صاحبخانه میسازد
مگر از هوشیاری چون به بزم می کشان رفتی
که مستت ساقی مجلس به یک پیمانه میسازد
به دست عاشقان اندازدم عشقت اگر گیتی
ز خاک من سبو با سبحه ی صد دانه میسازد
تو چون با چشم از حال کسان عبرت نمیگیری
از آن گوش تو چون اصفال با افسانه میسازد
اگر "رنجی" به هجرش با امید وصل میسازد
نمیدانم به من میسازد آن گل یا نمیسازد
هادی رنجی