1096

معشوق اگر میل وفا داشته باشد

عاشق چه غم از جور و جفا داشته باشد

ما همنفس آینه ی زانوی خویشیم

یک سینه ندیدیم صفا داشته باشد

حزین لاهیجی

1095

روزگاری به خویش میگفتم

آدم خوب و مهربان کم نیست

بعد پنجاه سال دانستم

که درین روزگار آدم نیست

نواب صفا

 

 

www.soheilsasan.blogfa.com

 

زن یعنی همه چیز...

 

1094

بسکه من با درد هجرانت مدارا کرده ام

خویش را در حلقه ی عشاق رسوا کرده ام

درد را بی گفتگو باید به اهل درد گفت

در غمت با شمع زین رو گفتگو ها کرده ام

اشک را گفتم چرا میریزی ای دیوانه گفت:

روزن امّیدی از این گوشه پیدا کرده ام

منّت از خوبان کشیدن شیوه ی آزادگیست

زین سبب قامت خم از بار تمنا کرده ام

با "صفا" گفتم که غوغا میکنی در شعر گفت:

دیده ام غوغای چشمی را و غوغا کرده ام

نواب صفا

 

 

www.soheilsasan.blogfa.com

 

زن یعنی همه چیز...

 

1093

روزی که نگاهم به تو نسرین بدن افتد

گلهای گلستان همه از چشم من افتد

گر باد کند زلف به روی تو پریشان

صد دسته ی سنبل به سر نسترن افتد

اندر شکن زلف تو نالد دل زارم

چون مرغ غریبی که به یاد وطن افتد

ترسم نگرد دیده ی نرگس به رخ یار

از رشک نخواهم گذرش در چمن افتد

از ماه رخت آنکه مرا کرد چو شب روز

دارم ز خدا چشم که بر روز من افتد

آشفته شود هرکه به آن زلف زند دست

دلتنگ شود هرکه جدا زآن دهن افتد

هستند در این شهر بسی نکته سرایان

"دهقان" نه کسی همچو تو شیرین سخن افتد

دهقان سامانی

 

 

www.soheilsasan.blogfa.com

 

زن یعنی همه چیز...

 

1092

در کوی بتان نیست کسی زار تر از من

در پیش عزیزان جهان خوارتر از من

گفتی که مرا یار وفادار بسی هست

هستند ولی نیست وفادار تر از من

گر طالب آنی که به یاری بنشینی

بنشین که تورا نیست کسی یارتر از من

چون غنچه اگر سینه ی تنگم بشکافی

دانی که نبوده ست دل افگار تر از من

 خلق دو جهانست گرفتار تو لیکن

در هردو جهان نیست گرفتار تر از من

امروز اگر عشق گناهست " هلالی"

فردا نتوان یافت گنهکار تر از من

هلالی جغتایی

 

 

www.soheilsasan.blogfa.com

 

زن یعنی همه چیز...

 

1091

ای پری بی گریه ی شب ها در آغوشم بیا

صیدگر را در پی آهو دویدن میکشد

مهدی سهیلی

 

 

www.soheilsasan.blogfa.com

 

زن یعنی همه چیز...

 

1090

چشمی دارم چو لعل شیرین همه آب

بختی دارم چو چشم خسرو همه خواب

جسمی دارم چو جان مجنون همه درد

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

اشراق اصفهانی

 

 

www.soheilsasan.blogfa.com

 

زن یعنی همه چیز...

 

1089

نکردی رحم و رفتی، صبر و تابم را کجا بردی؟

ز دل آسایش و از دیده خوابم را کجا بردی؟

تو رو گرداندی و در چشم من تاریک شد دنیا

چه کردی بی مروت آفتابم را کجا بردی؟

لاهوتی

 

 

www.soheilsasan.blogfa.com

 

زن یعنی همه چیز...

 

1088

نازنینان که چو گل چهره بر افروخته اند

غافل از حال دل عاشق دلسوخته اند

گر گنهکار بود آنکه نورزد جز عشق

من نه تنها که بسی این گنه اندوخته اند

شیوه ی چشم سیاهان همه تاراج دل است

یارب این شیوه نکویان ز که آموخته اند؟

چه کنم گر بودم بخت، چو موی تو سیاه؟

این لباسی ست که بر قامت ما دوخته اند

این چه شهریست "پزشکی" که دل از سیم تنان

بوسه با قیمت جان خواست و نفروخته اند؟؟؟

کاظم پزشکی

 

 

www.soheilsasan.blogfa.com

 

زن یعنی همه چیز...

 

1087

روشنی رفت از دو چشمم عطر پیراهن کجاست؟

پیر کنعانم مرا یوسف ندیدن میکشد

مهدی سهیلی

 

 

www.soheilsasan.blogfa.com

 

زن یعنی همه چیز...