1038
دیدم از دور بر افروخته سیمای تو را
خواندم از نرگس بیمار تو غمهای تو را
منکه هرگز نگشودم به کسی چشم نیاز
دارم امروز به جان تو تمنای تو را
بخدا میکشدم حسرت این غم که چو شمع
نکنم گرم چرا خلوت شبهای تو را
گردش چشم سیه مست تو سرمستم کرد
به جهانی ندهم مستی صهبای تو را
در دلم مهر کسی خانه نکرده ست بیا
خانه خالیست نگه داشته ام جای تو را
سر ببالین نگذارم من شوریده مگر
تکیه گاه سر شورریده کنم پای تو را
همه سرگرم تماشای بهارند "کمال"
نفروشد به گل و لاله تماشای تو را
کمال خجندی