962

 

چشم  تو از كهكشان راه شيري هم سرست

پيش چشمان تو ياس و ناز و مريم پرپراست

من نميدانم چه رازي  بين عشق و اسم توست

اسم تو ازهرچه زيبا ديده ام زيباتراست

مریم حیدر زاده

803.از طرف حنان عزیز

وقتي كه چشات ابره،پلكات چه مهي داره

آفتاب به نگاه تو،كلي بدهي داره

ماه روزامياد مكتب،پيش مژه نازت

بارون شده شاگرد،شب تاسحرسازت

پروانه مياد دورت،تنها واسه مردن

مردن پيش چشم تو،يعني هميشه بردن

دريا شنيدم عصرا،موتوميزنه شونه

راستي ديگه فهميدم، محض چي پريشونه

پيش يه نگاه تو،كوها هميشه مومن

بيچاره گلا پيشت،يك عمره كه محكومن

كوها توزمستوناازدوره كه پربرفن

پيش توميان هيچن،درحد دو تا حرفن

رنگين كمونم سادس،پهلوي توبي رنگه

چشماي توكه باشه،جاي آسمون تنگه

با اسم توسيمرغا،پرميكشن وميرن

بابرق نگاه توميسوزن وميميرن

دربون دوچشماته،هرچي نوروسيارس

دفترچه ابرا از،حرفاي مژت پارس

صحراها زيردستت گرما رومي آموزن

زيبا آتيشا از رو،چشماي توميسوزن

قطبا زيردست توشيش ماه ميبينن دوره

توقلب تودائم شب،دستات هميشه ظهره

جنگل با اون آوازش،توچشماي توگم شد

شمشاداومدوپيشت،خم شد،قدگندم شد

من هرچي بگم ازتو،با اون جذبت دوره

راس گفتي چه كاري بود،شاعرمگه مجبوره؟

من متهمم باشه،توداوري وقاضي

هم ميتوني شاكي شي،هم مهربون وراضي

حرف حالاوفردا،مثل هميشس زيبا

جزتوهمه يعني هيچ،تويعني،خود دنيا

799.از طرف حنان عزیز

سلام اي بي وفا،اي بي ترحم
سلام اي خنجرحرفاي مردم

سلام اي آشنابارنگ خونم
سلام اي دشمن زيباي جونم

بازم نامه ميدم باسطرقرمز
آخه اين بارشده من باتوهرگز

نمي خوام حالتوحتي بدونم
تعجب مي كني آره همونم

هموني كه زموني قلبشوباخت
همون كه ازتويك بت،يك خداساخت

هموني كه برات هرلحظه مي مرد
كه ذكرنامتوبي جون نمي برد

تعجب ميكني آره عجيبه
مي خوام دورشم ازت خيلي غريبه

برات كافي نبودحتي جوونيم
تموم شدآره گم شدمهربونيم

دريغ ازيك نگاه عاشقونه
دريغ ازيك سلام بي بهونه

ديگه كوتاه كنم بايك خدافظ
كه عشق مارسيدبه سدهرگز

798.از طرف حنان عزیز

نه زنگي،نه حرفي،نه يادگاري
تونكنه رفتي به خواستگاري

خب ببينم كيه؟موهاش بلنده؟
توي خيابون بي صداميخنده؟

چشاش چه جوره؟روشنه؟كشيدس؟
يقين دارم كه شبيه سپيدس

دساش چي؟جنس دستاش ازبلوره؟
توصورتش يه چيزي مثل نوره؟

ابروش چي؟حتماابروهاش كمونه
اخلاق ورفتارش چي؟مهربونه؟

چه رنگيه؟گندمي ياسفيده؟
چقددوسش داري تبت شديده؟

كجاديديش،توي محل كارت؟
اون چي،مث توشده بيقرارت

راستي مژش چي؟خيلي برميگرده؟
همونه كه توروديوونه كرده؟

راستي موهاش چه رنگيه؟طلايي؟
يارنگي مثل رنگ بي وفايي؟

قدش به قدت ميخوره عزيزم؟
بردارم اسفندبراتون بريزم؟


خب عزيزم منوخبرميكرد

باگريه هام گلويي ترميكردي

ترسيدي من آه بكشم يانفرين؟
ردشه همون لحظه مرغ آمين

من تورونفرينت كنم؟؟نميشه
هنوزدوست دارم مث هميشه

تازه اگه دعاهامستجاب بود
قصه ي ماحالاتوي كتاب بود

خلاصه كه يه جمله مي نويسم
بابارون پلكاي سرخ وخيسم

اگه دعاهاي منومي خوندن
به جاي اون منوپيشت مي شوندن

تاوقتي كه كلاغ نره به خونه
اين آرزوتوي دلم مي مونه

786.از طرف حنان عزیز

بازم يه سال ديگه شد،سالي مث سالاي پيش

دوباره نسل آدما،باغم وغصه،قوم وخويش

سالي كه توش كامپيوترباآدماحرف ميزنه

جاي مابازي ميكنه،گوله هاي برف ميزنه

سالي كه بازشروع ميشه باهديه هاي ژانويه

اميدعاشقاش فقط،چهاردهم،توفوريه

يه سال مث سالاي قبل،غريب وبي طاقت وسرد

يه كم خوشي،يه كم بلا،يه دنياغصه،كلي درد

يه سالي كه بهش مي گن،سال رواج گفتگو

اول سال بازمي كنن،آدماكلي آرزو

ظالما،ظالمن هنوز،عاشقازردوبي قرار

تموم لحظه هاش ميشن،شبيه سال دوهزار 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

496

شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی

تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روییده بودند با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران وسرگردان چشمانیست رویایی

ومن برای دیدن زیبایی آن چشم،

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت جدا کردم

همین بود آخرین حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را

به روی اشکی از جنس غروب ساکت ونارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی؟

نمی دانم چرا؟

شاید خطا کردم

وتو بی آنکه فکر غروب چشمان من باشی

نمیدانم کجا ؟ تا کی؟ برای چه؟

ولی رفتی...

وبعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

وبعد از رفتنت یک قلب رویایی ترک برداشت

وبعداز رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری  گم شد

وگنجشکی که هر روز از  کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه و غربت شد

وبعد از رفتنت آسمان چشمانم از جنس باران بود

وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو

تمام هستی ام را از دست خواهم داد

کسی حس کرد بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد

کسی حس کرد تو نام مرا از یاد خواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد

برگرد...

برگرد و ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد؟

و بعد ازاین همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی مابین اشک و حسرت وتردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

ومن در اوج پاییزی ویرانه یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟

شاید به رسم عادت پروانگیمان

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

258

  کاش در دهكده عشق فراواني بود

توي بازار صداقت کمي ارزاني يود

کاش اگر گاه کمي لطف به هم ميكرديم

مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

کاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب

روي شفاف ترين خاطره مهماني بود

کاش دريا کمي از درد خودش کم مي کرد

قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود

کاش به تشنگي پونه که پاسخ داديم

رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست

کاش رنگ شب ما هم کمي عرفاني بود

چه قدر شعر نوشتيم براي باران

غافل از آن دل ديوانه که باراني بود

کاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها

دل پر از صحبت اين شاعر کاشاني بود

کاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد

و به يادش همه شب ماه چراغاني بود

کاش اسم همه دخترکان اينجا

نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر

غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود

کاش دنياي دل ما شبي از اين شبها

غرق هر چيز که مي خواهي و مي داني بود

دل اگر رفت شبي کاش دعايي بكنيم

راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

257

اين زندگي غمزده غير از قفسي نيست

تنها نفسي هست ولي هم نفسي نيست

اين قدر نپرسيد کجا رفت و کي آمد

اشعار پراکنده ي من مال کسي نيست

مریم حیدر زاده

256

و حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني

و قصر کوچك دل مرا خراب ميكني

سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي

ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني

من از کنار پنجره تو را نگاه ميكنم

و تو به نام ديگري مرا خطاب مي کني

چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكني

به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام

تو کمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني

و کاش گفته بودي از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب مي کني

255

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن

گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي که کمي فكر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

رفتي تو، خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست

253

امشب تمام خويش را از غصه پرپر ميكنم

گلدان زرد ياد را، با تو معطر ميكنم

تو رفته اي و رفتنت يك اتفاق ساده نيست

ناچار اين پرواز را اين بار باور ميكنم

يك عهد بستم با خودم وقتي بيايي پيش من

يه احترام رجعتت من ناز کمتر مي کنم

يك شب اگر گفتي برو ديگر ز دستت خسته ام

آن شب براي خلوتت يك فكر ديگر ميكنم

صحن نگاهت را به روي اشتياقم باز کن

من هم ضريح عشق را غرق کبوتر ميكنم

شعريست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو

يك روز من اين شعر را تا آخر از بر ميكنم

گر چه شكستي عهد را مثل غرور ترد من

اما چنان ديوانه ام که با غمت سر ميكنم

زيبا خدا پشت و پناه چشمهاي عاشقت

با اشك و تكرار و دعا راه تو را تر ميكنم

252

حافظ، کنار عكس تو من باز نيت ميكنم

انگار حافظ با من و من با تو صحبت ميكنم

وقت قرار ما گذشت و من نمي دانم چرا

دارم به اين بد قوليت ديريست عادت ميكنم

چه ارتباط ساده اي بين من و تقدير هست

تقدير ويران ميكند من هم مرمت مي کنم

در اشتباهي نازنين، تو فكر کردي اين چنين

من دارم از چشمان زيبايت شكايت مي کنم

نه مهربان من بدان بي لطف چشم عاشقت

هر جاي دنيا که روم احساس غربت مي کنم

بر روي باغ شانه ات هر وقت اندوهي نشست

در حمل بار غصه ات با شوق شرکت ميكنم

يك شادي کوچك اگر از روي بام دل گذشت

هر چند اندك باشد آن را با تو قسمت ميكنم

خسته شدي از شعر من زيبا اگر بد شد ببخش

دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت ميكنم

251

چشم تو از کهكشان راه شيري هم سرست

پيش چشمان تو ياس و ناز و مريم پر پر است

من نمي دانم چه رازي بين عشق و اسم توست

اسم تو از هر چه زيباتر ديده ام زيباتر است

مریم حیدر زاده

250

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي

فداي مهربونيات چه میكني با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت

حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه

جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه

از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم کمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

فدای تو نمي دوني بي تو چه دردي کشيدم

حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت

براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته

يه قلب تنها و کبود هلاك يه نگاهته

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره

بعدش خبر ميدن بيا که داره دوستت ميميره

روزات بلنده يا کوتاه دوست شدي اونجا با کسي

بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي

يه وقت منو گم نكني تو دود اون شهر غريب

يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه

غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

چادر شب لطيفتو از روت شبا پس نزني

تنگ بلور آبتو يه وقت ناغافل نشكني

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون

منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون

راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم

رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پر از کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه

سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه

گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه

مثه يه بچه که بار اوله ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟

دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره؟

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده کاسه ی خون

همش يه چشمم به دره چشم ديگه ام به آسمون

يادت مي آد گريه هامو ريختم کنار پنجره؟

داد کشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

يادت مياد خنديدي و گفتي حالا بذار برم

تو رفتي و من تا حالا کنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي کني

فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست

با اين که من خوب مي دونم جواب نامه با خداست

عكساي نازنين تو با چند تا گل کنارمه

يه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم

داغ دلم تازه ميشه اسمتو وقتي ميارم

وقتي تو نيستي چه کنم با اين دل بهونه گير؟

مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير؟

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه

ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه

تحملي که تو دادي ديگه داره تموم ميشه

مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه

دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم

به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا کتاب

که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات کنن

نورشونو بدرقه پاکي خنده هات کنن

يه شب تو پاييز که غمت سر به سر دل مي ذاره

مريم همون کسيه که بيشتر از همه دوست داره

249

  اینقدر دوست دارم که تو کتاب جا نمي شه

پي چاره ام با حرفاي الفبا نمي شه

من که هيچ ، ساعتمم ديوونته دروغ که نيست

تو از اون روزي که رفتي خوابيده ، پا نمي شه

هي مي گم کاشكه يه روز معجزه شه با همديگه

دو سه ساعتي بريم کنار دريا ، نمي شه

آسمون دلش گرفته ، مث اخماي تو ا...

يه گره افتاده رو پيشونيشو ، وا نميشه

نامتم با هام لجه ، مي خوام بذارمش کنار

انقدر بده باهام ، هر چي کنم تا نمي شه

مگه کم ناز چشاتو کشيدم دسته گلم ؟

که ديگه يه ذره خندتم مال ما نميشه

سرخيا مال تو ، هر چي زرده بفرس واسه من

ماهي مثل تو که پنهون لاي ابرا نمي شه

ديدي خواستن ميون من و تو رو ابري کنن ؟

تو نفگتي بهشون بريد ، چه حرفا ، نمي شه ؟

مگه از من چي شنيدي که يهو دلت شكست

دل عاشق بيشتر از يك دفه رسوا نمي شه

چه شبايي که نشستم تا سحر به اين اميد

که به هر کسي به جز من بگي نه ، يا نمي شه

روزي که خواستي بياي پيشم مث ديوونه ها

از همه مي پرسيدم پس چرا فردا نمي شه

اينه رسمش ؟ تا يه چيز شنيدي باورت بشه ؟

اين جوري که قصه مون عبرت دنيا نمي شه

يعني حق با شعر يه شاعر اون روزاش که گفت ؟

برو مجنون واسه تو هيچ کسي ليلا نمي شه

خوابتو ديدم و پرسيدم ازت کجا بودي ؟

گفتي طولانيه قصه ، توي رؤيا نمي شه

يادته ؟ تماس گرفتم که ببينم چي شده ؟

گفتي بعدا ، جايي ام ، صحبتش اينجا نمي شه

دفترم عادتشه ، فقط تو روش خط بكشي

خودتم خوب مي دوني بدون امضا نمي شه

تو رو بايد تو تمام کتابا ، نه کمته

حرف تو خلاصه نيس ، پس توي انشا نمي شه

چشاتو نمي شه گفت چه رنگيه بس که گلي

هيچ چشي ، چش نزنم ، اینقده زيبا نمي شه

راستي تو منو يادت رفته ، آره ؟

من همونم که بدون تو شباش به غير يلدا نمي شه

با خودت قرار گذاشتي ديگه اسممو نگي

جمله هات تموم مي شه ، با نمي خوام ، با نمي شه

باشه هر چي تو بگي قبول ، فقط اينو بدون

حكم قتلمم بدي ، هيچي کسي زيبا نمي شه

247

يه نفر خوابش مياد و واسه خواب جا نداره

يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره

يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره

مي خواد امتحان کنه که تا داره يا نداره

يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش

اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره

انتخابم مي کنه ، پولشو اما نداره

يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه

اون يكي مداد براي آب و بابا نداره

يكي ويلاي کنار درياشون قصره ولي

اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره

يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد

مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره

يه نفر تولدش مهمونيه ، همه ميان

يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره

يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش

يكي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره

يكي انشاشو مي ده توي خونه صحيح کنن

يكي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره

يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي

يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره

تو کلاس صحبت چيزي مي شه که همه دارن

يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره

يكي دوس داره که کارتون ببينه اما کجا؟

يكي اینقد ديده که ميل تماشا نداره

يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه

يكي اما خونشون اتاق بالا نداره

يكي جاي خاله بازي کلاس شنا مي ره

يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره

يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره

يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه

يكي از بس که نخورده شب و روز نا نداره

يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس

يكي هم براي گرماي دساش ها نداره

دخترك مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه

عوضش دخترکم ، اون خونه ليلا نداره

يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه

هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره

يكي آزمايش نوشتن واسش ، اما نمي ره

مي گه نزديكياي ما آزمايشگاه نداره

بچه اي که تو چراغ قرمزا مي فروشه گل

مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره؟

يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه

پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره

ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم

دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره

راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم

مليكا چه چيزايي داره که رعنا نداره ؟

بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره

يه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره

هميشه تو دنيا کلي فرقه بين آدما

اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره

خدا به هر کسي هر چيزي دلش مي خواد بده

همه چي دست اونه ، ربطي به شعرا نداره

آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا

اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره

کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت

با نمي شه ، با نمي خوام ، با نشد ، با نداره

246

ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود

تو در کنار من بشيني؟ محال بود

هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود

چشمان مهربان تو پاك و زلال بود

پاييز بود و کوچه اي و تك مسافري

با تو چه قدر کوچه ما بي مثال بود

نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم هاي تو محتاج بال بود

سيب درخت بي ثمر آرزوي من

يك عمر مانده بود ولي کال کال بود

گفتم کمي بمان به خدا دوست دارمت

گفتي مجال نيست و ليكن مجال بود

يك عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چيزي شبيه جام بلور دلي غريب

حالا شكست واي صداي وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خيال تو بودم حلال بود

244

مث اون موج صبوري که وفاداره به دريا

تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا

چه قدر تازه و پاکي مث ياساي تو باغچه

مث اون ديوان حافظ که نشسته لب طاقچه

تو مث اون گل سرخي که گذاشتم لاي دفتر

مث اون حرفي که ناگفته مي مونه دم آخر

تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر

تو همون آبي که رسمه بريزن پشت مسافر

مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته

مث پرواز واسه قلبي که يكي بالاشو بسته

مث اون مهمون خوبي که مياد آخر هفته

مث اون حرفي که از ياد دل و پنجره رفته

مث پاييزي وليكن پري از گلاي پونه

مث اون قولي که دادي گفتي يادش نمي مونه

تو مث چشمه آبي واسه تشنه تو بيابون

تو مث يه آشنا تو غربت يه قلب مجنون

تو مث يه سرپناهي واسه عابر غريبه

مث چشماي قشنگي که تو حسرت يه سيبه

چشمه ي چشماي نازت مث اشك من زلاله

مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله

يك روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره

توي خواب دختري که هيچ کسو جز تو نداره

تو يه عمره ميدرخشي تو يه قاب عكس خالي

اما من چشمام رو دوختم به گلاي سرخ قالي

تو مث بادبادك من که يه روز رفت پيش ابرا

بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها

تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي

مث شاگرداي اول کمي مغرور و نجيبي

دل تو يه آسمونه دل تنگ من زميني

مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني

تو مث اون کسي هستي که ميره واسه هميشه

التماسش مي کني که بمون اون ميگه نميشه

مث يه تولدي تو مث تقدير مث قسمت

مث الماسي که هيچ کس واسه اون نذاشته قيمت

مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون

مث ابتداي راهي مث آينه مث شمعدون

مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي

حيفه که پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي

پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما

ديدن تو رنگ مِهره رفتن تو رنگ يلدا

بيا مثل اون کسي شو که يه شب قصد سفر کرد

ديد يارش داره ميميره موندش و صرف نظر کرد

243


میخوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه

من باشم و تو باشي و يک شب مهتابي باشه

امشب مي خوام از آسمون ياساي خوشبو بچينم

امشب مي خوام عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم

کاشكي بدوني چشماتو به صد تا دنيا نمي دم

يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم

کاش تو هواي عاشقي هميشه پيشم بموني

از تو کتاب زندگي حرفاي رنگي بخوني

حتي اگه دلت نخواد، اسم تو تو قلب منه

چهره تو يادم مياد وقتي که بارون مي زنه

امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم

اگر که خوب در نيومد به احترامت بميرم

امشب مي خوام رو آسمون عكس چشاتو بكشم

اگر نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم

مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه

به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه

يه وقتي که من نبودم بي خبر از اينجا نري

بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري

وقتي که اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه

هواي رفتن که کني مرگ گلهاي مريمه

97.از طرف حنان عزیز

چشم توازكهكشان راه شيري هم سرست

پيش چشمان تو ياس ونازومريم پرپراست

من نميدانم چه رازي بين عشق واسم توست

اسم توازهرچه زيبا ديده ام زيباتراست

مریم حیدر زاده

96.از طرف حنان عزیز

زيبا من چيا بگم عاشقي باورت مي شه ؟

تو که خيلي بهتر از ما اين چيزا سرت مي شه

چشماي ناز تو که وا ميشه ، آفتاب مي زنه

تازه وقتي تو بگي صورتشو آب مي زنه

من بگم دوست دارم با چه رقم يا عددي

تو که بينهايتو قشنگ تر از من بلدي

مژه هات شعر بلند ناتمومه به خدا

عاشق کسي شدن جز تو حرومه به خدا

با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو مي ره

ماه اگه برق چشاتو ببينه از رو مي ره

زيبا چشم تو اگه با رؤياهام قهر کنه

آسمون دلش مي خواد شهر و پر از ابر کنه

چه قدر اسمتو نوشتم روي هر صخره و سنگ

چه قدر کشته منو اون دو تا چشماي قشنگ

گفتي فاصله س ميون من و رؤياهام با تو

باشه اما نمي دم هرگز به هيچكسي جاتو

زيبا وقتي که خونه ت پيش مديترانه بود

دل من واسه سفر منتظر بهانه بود

زيبا اسمت که مياد بدجوري ديوونه مي شم

ولي گفتي قصه شو که نميشه بياي پيشم

زيبا تو فرشته اي ، اهل يه جايي تو بهشت

نمي شه هم عاشق تو بود و هم واست نوشت

از حسوديم نميشه بسپرمت دست خدا

جام چه قدر مشخصه ، تو نقشه ي ديوونه ها

زيبا آتيش مي زنه دل منو اخماي تو

نكنه اضافه شن با عشق من زخماي تو

زيبا ناز کن که چشات ، ناز خريدني داره

اون چشات گلي ستاره هاي چيدني داره

مال هيچ کسي نشو چون اينجاها فرشته نيس

عشقا و عاشقيا تلخه شبیه گذشته نيس

گفتي فاصله س ميون فكرمو ، حقيقتت

کاشكه داشتم يه ذره فقط يه کم لياقتت

تشنه بودم واسه ي شنيدن يه دنيا حرف

تو يه کم گفتي و بعدش دوباره سكوت و برف

جاي برفا روي کاغذ مي شه نقطه چين گذاشت

حرف تو بشه بايد اين قلمو زمين گذاشت

عمريه موندم توي مصراع اول چشات

فقط اين فعلو بلد شدم که مي ميرم برات

اگه بين همه تو دنياي ما جنگ بشه

عشق من محاله به چشم تو کمرنگ بشه

اگه باورت نشد بذار زمان نشون مي ده

جواب سوالاي سختو هميشه اون مي ده

تو دوسم نداشته باش ، بازم قشنگه عالمت

کسي که مي دونه اما مي نويسه مريمت

زيبا کاري اگه کردم و تو رنجيدي ببخش

دنيا بايد بدونن فرشته اي ، پس بدرخش
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA