863

حوادث انسان های بزرگ را متعالی...

و آدم های کوچک را متلاشی می کند...

840


جامعه دو طبقه دارد:

۱: طبقه ای که می خورد و کار نمی کند

۲: طبقه ای که کار می کند و نمی خورد

830

کیست؟؟

 که تنها آروزی همیشگی اش در این جهان این باشد...

 که تنها چیزی را که از این جهان آرزو می کند از دست بدهد؟؟

740

چقدر ندانستن ها و نفهمیدن ها...

 که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است...

735

چقدر دعا می کنم که:

بعضی اصوات را نشنونی...

 بعضی رنگ ها نبینی...

 بعضی افکار را نفهمی...

 بعضی حالات را حس نکنی...

730

دو بیگانه هم درد...

 از خویش بی درد یا نا هم درد...

 با هم خویشاوند ترند...

725


دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند...

720

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم

دکتر علی شریعتی


715

به سه چیز تکیه نکن،

غرور، دروغ و عشق...

آدم با غرور می تازد...

با دروغ می بازد...

با عشق می میرد...

710

دلی که از بی کسی غمگین است...

هر کسی را می تواند تحمل کند...

705

هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند...

 بدان گونه که احساسش می کنند، هست

695

.اگر پیاده هم شده است سفر کن...

در ماندن می پوسی

680

زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد...

 زیبایی بدنش را نشان نمی دهد

675

انسان به میزان برخورداری هایی که در زندگی دارد انسان نیست...

 بلکه به اندازه نیازهایی که در خود احساس می کند انسان است

670

شرف مرد هم چون بکارت یک دختر است...

اگر یک بار لکه دار شد دیگر هرگز جبران پذیر نیست

665

گریستن خوب نیست...

 مگر بشود جوری گریست که چشم ها نفهمند

660

انسان نقطه ای است میان دو بی نهایت:

بی نهایت لجن بی نهایت فرشته

655

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو...

در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش... 

650

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست
اسراف محبت است...

645

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!

635

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب...

630

حرف هایی هست برای نگفتن...

و ارزش عمیق هر کسی...

به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد...

625

عشق تنها کار بی چراشی عالم است ،

چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد...

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

620

زن عشق می كارد و كینه درو می كند...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

می تواند تنها یك همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....

برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی....

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ....

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ....

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده...

و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است...

615

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری...

 همانند سیب باش...

 تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری...

610

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند...

وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است...

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است...

وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است...

وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است...

دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم...

605

اکنون تو با مرگ رفته ای

 و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم...

این است زندگی من....

601

برای خوشبخت بودن ،

به هیچ چیز نیاز نیست...

جز به نفهمیدن..

598

دل های بزرگ و احساس های بلند...
 عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند...

595

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد
دیگران ابراز انزجار می کند که
در خودش وجود دارد