762
دوش به خواب دیده ام روی ندیده ی تورا
وز مژه آب داده ام باغ نچیده ی تورا
قطره ی خون تازه ای از تو رسیده بر دلم
به که به دیده جا دهم تازه رسیده ی تورا
تیر و کمان عشق را هرکه ندیده گو: ببین
پشت خمیده ی مرا قد کشیده ی تورا
قامتم از خمیدگی صورت چنگ شد ولی
چنگ نمیتوان زدن زلف خمیده ی تورا
باز "فروغی" از درت روی طلب کجا برد؟
زآنکه کسی نمیخرد هیچ خریده ی تورا