100
ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
چه کنم؟ که هست اینها گل باغ آشنایی
همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانه ی گدایی
مژه ها و چشم یارم به نظر چنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
سر برگ گل ندارم ز چه رو روم به گلشن؟
که شنیده ام ز گلها همه بوی بیوفایی
به کدام مذهبست این؟ به کدام ملتست این؟
که کشند عاشقی را،که تو عاشقم چرایی؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی که درون در نمایی؟
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 0:36 توسط سهیل ساسان