190
مگیر ترک جفا و بکن جفای دگر
که باشد از تو جفای دگر وفای دگر
بلام فرستی و من باز بسته دل به امید
که از تو رسد بر سرم بلای دگر
سری که داشتم انداختم بپای تو حیف
که نیستم سر دیگر برای پای دگر
دعای مردن من میکنی چه حاجت آن
بقای هجر تو باشد مکن دعای دگر
اگرچه نسبت رویت به آفتاب کنند
تو جای دیگری و آفتاب جای دگر
"کمال" حسن طبیعت همین که مرا
برون ز دیدن روی تو نیست رای دگر
کمال خجندی
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 0:41 توسط سهیل ساسان