988
زیور به خود مبند که زیبا ببینمت
با دیگران مباش که تنها ببینمت
در این بهار تازه که گلها شکفته اند
لبخند عشق زن که شکوفا ببینمت
منشین گران و جامه سبک ساز و رقص کن
رقصی چنان که آفت دلها بببینمت
ای ایستاده در پس این پرده ی غبار
نزدیکتر بیا که هویدا ببینمت
نازم به بینیازیت ای شوخ سنگدل
هرگز نشد اسیر تمنّا ببینمت
منت پذیر قهر و عتاب توام ولی
میخواستم که بهتر از اینها ببینمت
مفتون امینی
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 20:49 توسط سهیل ساسان