1009
گرچه رفتی از برم اما فراموشم مکن
با غمت ای آشنا هرشب همآغوشم مکن
همچو موج اشک از دریای چشمم پا مکش
در پی خو چون حبابی خانه بر دوشم مکن
در دلم نقش هزاران عشق داغ مرده است
بیش از این در سوگ عشق خود سیه پوشم مکن
ساغر چشم تو سرشار است از مستی و ناز
با خیال نرگست هرشب قدح نوشم مکن
من ز سوز اشتیاق تو سراپا آتشم
باز با طوفان بی مهریت خاموشم مکن
جوشد امشب جلوه ی جادوی چشمانت ز جام
با شراب نرگست ای فتنه مدهوشم مکن
فریدون صلاحی
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 18:46 توسط سهیل ساسان