1088
نازنینان که چو گل چهره بر افروخته اند
غافل از حال دل عاشق دلسوخته اند
گر گنهکار بود آنکه نورزد جز عشق
من نه تنها که بسی این گنه اندوخته اند
شیوه ی چشم سیاهان همه تاراج دل است
یارب این شیوه نکویان ز که آموخته اند؟
چه کنم گر بودم بخت، چو موی تو سیاه؟
این لباسی ست که بر قامت ما دوخته اند
این چه شهریست "پزشکی" که دل از سیم تنان
بوسه با قیمت جان خواست و نفروخته اند؟؟؟
کاظم پزشکی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 16:11 توسط سهیل ساسان
|