1093
روزی که نگاهم به تو نسرین بدن افتد
گلهای گلستان همه از چشم من افتد
گر باد کند زلف به روی تو پریشان
صد دسته ی سنبل به سر نسترن افتد
اندر شکن زلف تو نالد دل زارم
چون مرغ غریبی که به یاد وطن افتد
ترسم نگرد دیده ی نرگس به رخ یار
از رشک نخواهم گذرش در چمن افتد
از ماه رخت آنکه مرا کرد چو شب روز
دارم ز خدا چشم که بر روز من افتد
آشفته شود هرکه به آن زلف زند دست
دلتنگ شود هرکه جدا زآن دهن افتد
هستند در این شهر بسی نکته سرایان
"دهقان" نه کسی همچو تو شیرین سخن افتد
دهقان سامانی
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 12:36 توسط سهیل ساسان
|