از دست تو امشب شده فکرم متلاشي

آرام نگيرم ، مگر از من شده باشي

چشمان تو معمار غزلهاي بديل است

بد نيست مرا جنس نگاهت بتراشي

جنجال به پا کرده اي و متن خبر ها

محتاج نباشند از اين پس به حواشي

نفرين نکن از دور مرا جان عزیزست

درد است نمک بر جگر پاره بپاشي

يک نيمه پر از دردم و يک نيمه پر از غم

سخت است تو هم روح و تنم را بخراشي

مجموعه اي از درد و غم و رنج و عذابم

مجموعه اي از اينکه تو باشي و نباشي