336
تن همی گوید به جان پرهیز کن از عشق او
جانش می گوید حذر از چشمه حیوان چرا؟
روی تو پیغامبر خوبی و حسن ایزدست
جان به تو ایمان نیارد با چنین برهان چرا
کو یکی برهان که آن از روی تو روشنترست
کف نبرد کفرها زین یوسف کنعان چرا
هر کجا تخمی بکاری آن بروید عاقبت
برنروید هیچ از شه دانه احسان چرا
هر کجا ویران بود آن جا امید گنج هست
گنج حق را می نجویی در دل ویران چرا
بی ترازو هیچ بازاری ندیدم در جهان
جمله موزونند عالم نبودش میزان چرا
گیرم این خربندگان خود بار سرگین می کشند
این سواران باز می مانند از میدان چرا
هر ترانه اولی دارد دلا و آخری
بس کن آخر این ترانه نیستش پایان چرا
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 13:13 توسط سهیل ساسان