کردم سراغ کوی تو، بختم نشان نداد

گفتم رسم به وصل تو مرگم امان نداد

کار آن کند که روی تو نادیده جان دهد

آن روی نیست، اینکه توان دید و جان نداد

کردم بسی ملامت دلدادگان عشق

پنداشتم که دل به بتان میتوان نداد

سر منزل مراد بود آستان عشق

محروم آنکه بوسه بر این آستان نداد

پنهان ز مدعی، دل من یافت از غمش

ذوقی که آسمان به دل شادمان نداد

گفتم به پیش روی تو میرم، به ناز گفت:

خود کیست آنکه روی مرا دید و جان نداد؟