386
کردم سراغ کوی تو، بختم نشان نداد
گفتم رسم به وصل تو مرگم امان نداد
کار آن کند که روی تو نادیده جان دهد
آن روی نیست، اینکه توان دید و جان نداد
کردم بسی ملامت دلدادگان عشق
پنداشتم که دل به بتان میتوان نداد
سر منزل مراد بود آستان عشق
محروم آنکه بوسه بر این آستان نداد
پنهان ز مدعی، دل من یافت از غمش
ذوقی که آسمان به دل شادمان نداد
گفتم به پیش روی تو میرم، به ناز گفت:
خود کیست آنکه روی مرا دید و جان نداد؟
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 10:35 توسط سهیل ساسان