چرا ستمگر من با کسی جفا نکند؟

جفای او همه کس میکشد، چرا نکند؟

فغان ز سنگدل من که خون صد مظلوم

به ظلم ریزد و اندیشه از خدا نکند

چه غصه ها که نخوردم ز آشنایی تو

خدا تو را به کسی یا رب آشنا نکند

کدام سنگدل از درد من خبر دارد؟

که با وجود دل سخت گریه ها نکند؟

کشیده جام و سر بیگنه کشی دارد

عجب که بر نکشد تیغ و قصد ما نکند

بجای خویش نیاید مرا چو "وحشی" دل

اگر ز تیر تو پیکان به سینه جا نکند

وحشی بافقی