دیگران در کار دنیایند و من در کار دل

نیست دوشم زیر باری جز به زیر بار دل

در دل دنیا پرستان کیمیای مهر نیست

آزمودم  یار آب و گل نگردد یار دل

تا مگر عاشق شود در دیده جایش داده ام

ورنه دل بیزار من گشته ست و من بیزار دل

تا نبندی چشم ظاهر روی دل را ننگری

دیده ی بسته ست اینجا در خور دیدار دل

هیچکس جز عشق پاس دل نمیدارد نگاه

وای بر ما گر نبودی عشق هم غمخوار دل

گفته ی دل را "امیر" از خون دل باید نشان

تا سخن رنگین نباشد مشمرش گفتار دل