413
دیگران در کار دنیایند و من در کار دل
نیست دوشم زیر باری جز به زیر بار دل
در دل دنیا پرستان کیمیای مهر نیست
آزمودم یار آب و گل نگردد یار دل
تا مگر عاشق شود در دیده جایش داده ام
ورنه دل بیزار من گشته ست و من بیزار دل
تا نبندی چشم ظاهر روی دل را ننگری
دیده ی بسته ست اینجا در خور دیدار دل
هیچکس جز عشق پاس دل نمیدارد نگاه
وای بر ما گر نبودی عشق هم غمخوار دل
گفته ی دل را "امیر" از خون دل باید نشان
تا سخن رنگین نباشد مشمرش گفتار دل
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 15:43 توسط سهیل ساسان