608
ما وقار كوه را گاهي بكاهي ديده ايم
ماورا آنچه مي بينيد ، گاهي ديده ايم
سالك روشن دليم ، از گم شدن تشويش نيست
جاي پاي دوست را ، در كوره راهي ديده ايم
عاشق بي پا و سر شو ، چونانكه بسيار از فلك
كجرويها در بساط كج كلاهي ديده ايم
اي كواكب خيره چشمي بس ، كه در گردان سپهر
چون شما ما هم ، گذشت ماه و سالي ديده ايم
رنگ و رو اي گل دليل لطف باطن نيست نيست
اين كرامت را گهي هم در گياهي ، ديده ايم
اي بدست آورده قدرت ، كار خلق آسان مگير
عالمي در خون كشيدن ، ز اشتباهي ديده ايم
از نواي بينوايان ، اينقدر غافل مباش
بارها تاثير صد آتش ، به آهي ديده ايم
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 23:50 توسط سهیل ساسان