ما وقار كوه را گاهي بكاهي ديده ايم

ماورا آنچه مي بينيد ، گاهي ديده ايم

سالك روشن دليم ، از گم شدن تشويش نيست

جاي پاي دوست را ، در كوره راهي ديده ايم

عاشق بي پا و سر شو ، چونانكه بسيار از فلك

كجرويها در بساط كج كلاهي ديده ايم

اي كواكب خيره چشمي بس ، كه در گردان سپهر

چون شما ما هم ، گذشت ماه و سالي ديده ايم

رنگ و رو اي گل دليل لطف باطن نيست نيست

اين كرامت را گهي هم در گياهي ، ديده ايم

اي بدست آورده قدرت ، كار خلق آسان مگير

عالمي در خون كشيدن ، ز اشتباهي ديده ايم

از نواي بينوايان ، اينقدر غافل مباش

بارها تاثير صد آتش ، به آهي ديده ايم