694
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
***
ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست
بیداد گری شیوه ی دیرینه ی توست
ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه ی توست
***
یک جرعه ی می ز ملک کاووس به است
از تخت قباد و ملکت توس به است
هر ناله که رندی به سحرگاه زند
از طاعت زاهدان سالوس به است
***
این کوزه چو من عاشق زاری بوده ست
در بند سر زلف نگاری بوده ست
این دسته که بر گردن او میبینی
دستی ست که بر گردن یاری بوده ست
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 9:17 توسط سهیل ساسان