گویند کسان بهشت با حور خوش است

من میگویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

***

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست

بیداد گری شیوه ی دیرینه ی توست

ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند

بس گوهر قیمتی که در سینه ی توست

***

یک جرعه ی می ز ملک کاووس به است

از تخت قباد و ملکت توس به است

هر ناله که رندی به سحرگاه زند

از طاعت زاهدان سالوس به است

***

این کوزه چو من عاشق زاری بوده ست

در بند سر زلف نگاری بوده ست

این دسته که بر گردن او میبینی

دستی ست که بر گردن یاری بوده ست