72
همیشه مایه ی رنج و بلا برای منی
از اینقرار تو دل نیستی، بلای منی
صفا چگونه پذیرد میان ما ایدل؟
که من اسیر تو هستم تو مبتلای منی
جدا مشو دمی از پیش دیده ام ای اشک
که یادگار من از یار بیوفای منی
غروب کرده مرا آفتاب عمر ای غم
چه شد که باز تو چون سایه در قفای منی؟
چه وصف گویمت ای سرو بوستان کمال؟
که سرفراز تر از فکر نارسای منی
"جلی" چنان بتو بیگانه وار مینگرد
که کس گمان نکند هرگز آشنای منی
ابوتراب جلی
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 3:50 توسط سهیل ساسان