699
گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شیر وشهد وشکّر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد
***
بر چرخ فلک هیچکسی چیر نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد
مغرور به آنی که نخورده ست اورا
تعجیل مکن،هم بخورد، دیر نشد
***
هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
***
هم دانه ی امید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند
سیم و زر خویش از درمی تا به جویی
با دوست بخور ورنه بدشمن ماند
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 9:22 توسط سهیل ساسان