گویند بهشت و حور و کوثر باشد

جوی می و شیر وشهد وشکّر باشد

پر کن قدح باده و بر دستم نه

نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد

***

بر چرخ فلک هیچکسی چیر نشد

وز خوردن آدمی زمین سیر نشد

مغرور به آنی که نخورده ست اورا

تعجیل مکن،هم بخورد، دیر نشد

***

هرگز دل من ز علم محروم نشد

کم ماند ز اسرار که معلوم نشد

هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز

معلومم شد که هیچ معلوم نشد

***

هم دانه ی امید به خرمن ماند

هم باغ و سرای بی تو و من ماند

سیم و زر خویش از درمی تا به جویی

با دوست بخور ورنه بدشمن ماند