از تندی خوی تو گهی یاد نکردم

کز درد ننالیدم و فریاد نکردم

پیش که رسیدم که ز اندوه جدایی

نگریستم و حرف تو بنیاد نکردم

با اینهمه بیداد که دیدم ز تو هرگز

دادی نزدم ناله و فریاد نکردم

گفتی چه کس است این؟ چه کسم؟ آنکه ز جورت

جان دادم و آه از دل ناشاد نکردم

"وحشی" منم آن صید که از پا ننشستم

تا جان هدف ناوک صیاد نکردم

وحشی بافقی