809
دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند
چراغی را که این آتش بود مردن نمیداند
دلی دارم که هرچندش بیازاری نیازارد
نه دل سنگست پنداری که آزردن نمیداند
بخند ای گل کز آب چشم "وحشی" پرورش داری
که هرگل کو ببار آورد پژمردن نمیداند
وحشی بافقی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 18:4 توسط سهیل ساسان