817
شکسته شد دل و شادست جان خسته ی ما
که یار نیست جدا از دل شکسته ی ما
چو روز حشر بر آریم سر ز خواب اجل
بروی دوست شود باز چشم بسته ی ما
نشست آتش دل چهره برفروز ای شمع
بود که شعله کشد آتش نشسته ی ما
رمید خواب خوش از چشم ما کجاست خیال؟
که آرمیده شود چشم خواب جسته ی ما
گذشت کوکبه ی صبح وصل و منتظریم
که باز جلوه کند طالع خجسته ی ما
هزار دسته ی گل بسته شد به خون جگر
نظر نکرد به گلهای دسته دسته ی ما
بابافغانی شیرازی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 1:57 توسط سهیل ساسان