842
ای ز جان شیرین تر آغاز ترشرویی مکن
با چنان روی نکو بنیاد بدخویی مکن
ما به آب دیده و خون دلت پرورده ایم
سر مکش ای شاخ گل از ما و خودرویی مکن
چون نمیجویی دلم را کز جفا آزرده ای
سرو من جای دگر اظهار دلجویی مکن
یارب از روی نکو هرگز نبیند روی نیک
آنکه میگوید که با عشاق نیکویی مکن
بارها گفتی دلت را از جدایی خون کنم
جان من این را مگو باری چو میگویی مکن
در نمییگیرد "فغانی" با سیه چشمان فسون
پیش این شوخان سحر انگیز جادویی مکن
بابافغانی شیرازی
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 21:24 توسط سهیل ساسان