844
کاش بودم لاله تا جویند در صحرا مرا
کاش داغ دل هویدا بود از سیما مرا
کاش بودم چون کتاب افتاده در کنجی خموش
تا نگردد روبرو جز مردم دانا مرا
کاش بودم همچو گوهر تا زند دریا دلی
دل بدریا تا بیابد در دل دریا مرا
کاش بودم همچو عنقا بی نشان در روزگار
تا نبیند چشم تنگ مردم دنیا مرا
کاش بودم شمع تا بهر رفاه دیگران
در میان جمع سوزانند سر تا پا مرا
کاش بودم همچو شبنم تا میان بوستان
بود هر شب تا سحر در دامن گل جا مرا
کاش "قدسی" از هوا پر میشدم همچون حباب
تا به هرجا جای میدادند در بالا مرا
قدسی
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 21:27 توسط سهیل ساسان