976
از سر کوی تو با دیده ی گریان رفتم
غم به دل خون به جگر اشک به دامان رفتم
داشتم خاطر مجموع ز دیدار تو لیک
عاقبت چون سر زلف تو پریشان رفتم
شیشه ی صبر دل از سنگ جفای تو شکست
لاجرم خسته و بیچاره و پژمان رفتم
پیش از اینم سر و سامان و دل و دینی بود
باختم دین و دل و بی سر و سامان رفتم
آمدم سوی تو سرسبز و جوان خرّم و شاد
پیر وآزرده دل و خسته و نالان رفتم
شوقم آورد به سرعت سوی تو همچو "شهاب"
لیک از آمدن خویش پشیمان رفتم
طاهری شهاب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت 15:55 توسط سهیل ساسان